عندَ ربّهم یُرزقون - تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 7:46
چند دقیقه ای به آغاز مراسم بیشتر نمانده بود که نشسته بودم متنم را بنویسم تا روی سِن، خستگی زحمات عزیزانم را بر تنشان ثابت نکنم. کمی هم اضطراب این را داشتم که نکند متنم نرسد و یا افتضاح شود...! هرجوری بود چند جمله ای مربوط به برنامه های قبل و بعد بالا رفتنم نوشتم تا بالای سِن دست خالی نباشم و در کل م...
نفس های آخر جمادی دوم - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:50
بسم الله.اگر کمی با دقت گوش کنید، نفس های پایانی جمادی الآخر را که با خِس خِسی خاص بیرون بازدم میکند میشنوید! حال که ماه تمام خواهد شد جمادی الثانی هم تمام خواهد شد!! شاید دوباره بیاید اما ممکن است ما
عندَ ربّهم یُرزقون... - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:50
چند دقیقه ای به شروع مراسم بیشتر نمانده بود که نشسته بودم متنم را بنویسم تا روی سِن، خستگی زحمات عزیزانم را بر تنشان ثابت نکنم. کمی هم اضطراب این را داشتم که نکند متنم نرسد و یا افتضاح شود...!هرجوری ب
چرا من اینجا هستم؟! - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
بسم الله الرحمن الرحیم. من به عنوان یک نوجوان ایرانی، با تمایلات و احساسات و رفتار های به خصوص خودم، گاه گدار به نوشتن احتیاج پیدا می کنم؛ زیرا باید مکانی باشد که شادی ها، غم ها و حالات خود را درآن بر
وجه تسمیه ی نام وبلاگ - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
قطره قطره اشک بارید از گلوی آسمان نعره ی ما از کجا و نعره ی دلدادگان بسم الله.حدود یک سال پیش این وبلاگ رو مهیا کردم به امید افکاری که در کوچه های خلوت سرم پرسه میزدند،
به سرخی خون دو همبند - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
حلقه ی وصلم! میان اعتبار و غرور! میان فاصله های قلوب بلور! امینم؛ شکوه نیاز و جلال دو راز و... منم کز همه حب دنیا بری ام! منم کز سرابی غنی ام! پلی هستم از چوب کهنه ترین سرو های زمین های سبز حوالی جاده
چهل سال انقلاب، هزار و چهارصد سال امام زمان علیه السلام... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
بسم الله.سلام علیکم.من فقط خطاب به همه ی عزیزان در نزدیکی بیست و دوم بهمن ماه یک مورد رو متذکر بشم؛عزیزان، تا آخرین قطره ی خونم برای امام زمانم علیه السلام می ایستم، چه در حضورش و چه در غیابشعزیزان، ت
نفس های باران - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
بسم الله. ندایش به سوی نفس های باران رها شدبریده بریده، صدایش به بند مبتلا شدنهایت به تاریکی صبح روشن نگاهش؛که شاید ز چنگال شب زنده داری رها شدمن از قله ی کوه تنهایی او، به مهر سکوتش شبیه حیا شدولی
به سوی تو لبخند...!!! - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
به خاطر تنهایی!به خاطر رویایی که در کودکی به خواب زندگی کردی!به خاطر شیدایی!به خاطر فردایی که با دو دیده ندیدی...به شادی سوگند!به شادی قهری رسیده به آشتی!به شادی تلخند!به شادی بوران و برف زمستان سرد بهاری...به نور دو عالم!به نور سحرگاه تیره تر از شب!به نور شهادت!به نور به تنگی رسیده ز هر دم...به قات...
گام دوم - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 3:59
این بار سینه اش را مانند قفس سفت کرده بود تا ذره ای از هوای داخل آن کاسته نشود!انگار که چیز سنگینی ناگهان و محکم بر روی پایش فرود آمده باشد و او از درد اینگونه نفسش را در سینه اش حبس کرده باشد!!اما مو